دلم میخواست دوتا بال داشتم وپرواز میکردم وبه اسمون مهربونی ها میرفتم دلم میخواست پرنده ایی
بودم روی لانه ایی زندگی میکردم که دونه دون ی چوب هاش تو را لمس کرده بون
روی لانه ایی میخوابیدم که چوب هایش
را با هم جمع کرده بودیم ... دلم میخواست
برایت از عشق بگویم از تنهایی ...دلم میخواست از گلبرگ
یاس برات پلی بسازم وبا هم از مرزهای غرور بگذریم دلم میخواست مثل غروب
باشم صاف وبدون لکه ی ابر دلم میخواست مثل خدا غم ها رو میدیدم اما هیچ نمیگفتم
دلم میخواست مثل اسمون دلم بزرگ وپهناور بود
دلم میخواست مثل اب باران پاک پاک بودم تا غبار
نفرت را از دلها بیرون میکردم دلم میخواست مثل دریا
ساحل را در اغوش بگیرم دلم میخواست فرشته بودم تا همیشه عاشق بمانم دلم میخواست جای
اسمون بودم تا میتوانستم بلند گریه کنم دلم میخواست از ستاره های اسمون برایت ابر
میساختم .....دلم میخواست !!
بارون بیاد تا بشوره بدی ها بی وفایی ها و غم ها رو
دلم میخواست لحظه ها را پس گرفت .....دلم میخواست
در تو گم میشدم دلم میخواست از ان لبخندت بگویم
که به من عشق را آموخت ومن را عاشقت کرد

این شعر تقدیم به یه دوست خوب....!!!!!
ای پرنده ی مهاجر...ای پر از شهوت رفتن
فاصله قده یه دنیاست بین دنیای تو با من تو رفیق
شاپرکها ...من تو فکر گلمونم
تو پی عطر گل سرخ ...من به یاد بوی نونم دنیای تو بی نهایت
همه جاش مهمونی نور دنیای من یه کف دست
روی سقف سرد یک گور من دارم تو نغم شب جون میکنم تو داری از
پری قصه میگی من دارم توی پیله ی وحشت می پوسم
واسم از خنده چرا قصه میگی کوچه پس کوچه خاکی
ساقه های ترد خسته ادمای روستایی ...با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه است ...واسه آلبوم قدیمی یا شنیدن یه
قصه ...توی یک ده صمیمی برای من زندگی آینه پروسوسه پری
غم یا پر مثل نفس کشیدن پرازلذت دمادم ای
پرنده ی مهاجر ای همه شوق پریدن خستگی
یه کوله بار روی رخوت تن درخت من مثل یه ..
پلنگ زخمی ...پرازوحشت نگاهم برای وسوسه
سایه ای کو سر راهم نمی خوام مثل یه سایه
زیر پاها زنده باشم مثل چتر خورشید
خورشید میخوام ...روی برج دنیا باشم