دیدی دلم گرفته هوای گریه دارم تو این غروب غمگین دور از رفیق و یارم
دیدم دلم گرفته دنیا به این شلوغی این همه ادما اما من ...
کسی رو ندارم .
دیدم غروبه اما نه مثل هر غروبی پهنای اسمونه هرگز ندیده بودم !از غم به این شلوغی
دیدم که جاده خسته س از این که عمری بستست
اونم تمام حرفاش یا از هجوم بارون یا از پلی ......
شکستست اونم تمام راهاش یا انتها نداره ......
یا در میونی بستست من وغروب وجاده رفتیم تا بی نهایت از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت گم شدیم از غریبی من وغروب جاده از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده پر از غبار غم بود
هرجا نگاه میکردی کی دا شت خبر که روزی
میری که بر نگردی !