روزي که آمدي، آنقدر خوب
بودي که براي دل بستن به
تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه
دوستي به سويم دراز کردي،
در دل ....

سپردن به تو ترديد نکردم.تو را همنفس
خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم
وقتي به تن پژمردهام
.آب دادي، با بهار
خاطرههاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان
را با تو پاييز کردم و پاييز
را با توبه زمستان رساندم. در
سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک
لحظه از نغمه لبهايت غافل
نشدم و زير چترنگاه تو پناه گرفتم
. «و چتر بهانهاي
بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه توبود..